چند روز قبل از انتخابات:
یک پیامک دریافت کردم حاوی فتوای شیخ صانعی که رای دادن به کسی که دروغگوست و مردم او را دروغگو می دانند حرام است، دفتر ایشان نزدیک محل کارم بود، رفتم و صحت آن را جویا شدم و پس از حصول اطمینان آن را برای شماره هایی که در موبایلم داشتم فرستادم، پس از مدتی پیامکهای «شما؟»و « ببخشید شما؟» شروع شد! اما یکی از آنها برایم جالب بود: «آقای دومی در مراسم ارتحال اولی: سیاست خارجی ما این طور نیست که می گویند بد است، خیلی هم خوب است و ...» ( نقل به مضمون!) فوری ملتفت شدم که اشاره به مناظره سبورچیان و میرحسین است که دومی جانب آن یکی را گرفته و از انتقاد این یکی انتقاد کرده که چرا گفتی آن یکی به سیاست خارجی گند زده! بلکه این خودم بودم که...! کسی که این پیامک را برایم فرستاد آشنا بود، یکی از بچه های جمعیت که نه قدیمی بود و نه جدیدی، مدتی می آمد و هم دانشگاهیه یکی از دختران جمعیت بود که قرار بود برایش آن یکی هم دانشگاهیش را خواستگاری کند و بیشتر با او بود، البته این قصه هپی اند بود، نگران نباشید!...این پیامک را که در جواب من فرستاده بود نشان می داد که از اهالی ده بالاست!، فکر میکردم آخر چه جوابی بدهم که این بنده خدا از بیخ مشکل دارد. اول اینکه دومی هر چه گفته باشد سخنش کجا ملاک است مگر برای آنها که دومی پرستند، گفتم با اعتقاد خودش پاسخش را بگویم، خلاصه صحبت از این کردم که فلانی وفلانی که سبورچیان دزد خوانده کسانی هستند که خود دومی پست و مقام به آنها داده حتی دومین فلانی را مسوول بازرسی این چیز و آن چیز در بیت خودش کرده است!... پس سبورچیان از همه بیشتر خود دومی را دزد خوانده و دیگران نخودی محسوب می شوند! خلاصه بحث بالا گرفت و در آخر و چند دقیقه بعد از خداحافظی، از همان شخص پیامک آمد که اصلا می دانی اولی در زمان استعفای میرحسین به او گفته «اگر زحمات شما برای انقلاب نبود، میگفتم ضد انقلابید!»
خلاصه برایم جالب شد! رفتم و جستجویی در اینترنت کردم و متن سخن اولی را در زمان استعفای میرحسین پیدا کردم، منتهی هر چه گشتم آنچه این دوستمان میگفت را در این متن نیافتم، بلکه نامه دیگری از اولی یافتم که سه ماه بعد از استعفا بود و حاوی تعریفات و تاییدات بسیار و حتی با تقوی خواندن میرحسین بود از جانب اولی، به روی خودم نیاوردم و پیامک زدم که "میتوانی بگویی سند این گفته اولی کجاست؟!"... بعد از مدتی در جوابم متن همان نامه زمان استعفا را فرستاده بود و البته اثری از انقلاب و ضد انقلاب در آن نبود! در جواب نوشتم که "این کجایش آن حرف شما بود؟!" و جواب آمد که "سند آن حرف را متعاقباً ! خواهم فرستاد!!!" دوباره نوشتم که "شما به جای سند آن حرف، همان متن زمان استعفا را فرستادید و انقلاب و ضد انقلاب در آن نبوده!! حالا اگر سخن دیگری بوده پس چرا این را به عنوان سند برای من فرستادید؟! تازه اولی نامه دیگری دارد سه ماه بعد از استعفا در تایید میرحسین که کاملا خلاف گفته شما را ثابت میکند! ".... خلاصه کلام را کوتاه کردم و فقط نوشتم "بسیار خوب، منتظر سندتان متعاقبا هستم!".... از همین چند کلمه معلوم بود که تا چه حد منطق در سخنانش دارد و آنقدر بی فکر است که به راحتی هر سخنی را از هر دروغگویی باور میکند و راستگو را به راحتی دروغگو میداند و سبورچیان جاهل دروغگو را راستگو و به عنوان مهمترین استدلالش علیه میرحسین برای من هم می فرستد! یادم میآید در میان کلام این را هم گفته بودم که همین جنابی که راستگو میدانیدش قضیه هاله نور را تکذیب کرده بود تا آنکه فیلمش را خودم دیدم. البته چند روز بعد هم جوادی آملی دروغگوییش را رسماً فاش کرد، بگذریم که هنوز که هنوز است زمان "متعاقباً نرسیده و ما اندر خم یک کوچه ایم! البته این امکان هم وجود دارد که دومی- خدایشان برای اهالی ده بالا که او هم احتمالا از آنها بود، اساساً دروغ را جایز شمرده و پاداشش را هم حوریان و جوانان رعنای شکار شده از سیاره سبز زمین در بهشت کهریزک قرار داده است که هر کس یک دروغ بگوید یک سلول از کهریزک به او می رسد و هر کس دو دروغ بگوید یک سلول از کهریزک و یک سلول از اوین به او می رسد ... و همینطور برو تا زیرزمین وزارت کشور! .... در نهایت یک روز قبل از انتخابات بدون آن که بدانم قرار است چه بشود و از این دروغگوییها چه نعمتهایی خدایشان عایدشان میکند! و امیدوار به اینکه دومی پرستیش و دروغهایی که باور کرده هنوز کور و کرش نکرده است و هم به دلیل سابقه همکاری که در جمعیت داشتیم، این حدیث شریف را از امام عسگری علیه السلام برایش فرستادم که:
«تمام پلیدیها و زشتیها در خانه ای جمع شده، و کلید آن خانه دروغ است.»
چند روز پس از انتخابات:
روزها آمدند و رفتند و همه قصه اش را میدانید، از سوتی های جالب وزارت اطلاعات گرفته که استدلال میکرد اگر تقلب بوده باید برگه ها همه صاف و یکدست باشد تا بتواند در فضای کمی جا بگیرد!، و فردای همان روز برگه ها را نشان دادند که صاف و تا نخورده بود و البته با دست خطهای مشابه!! تا سوتی های بعدی که پس از مدتی لو رفت همچون تبریک گفتن جناب رئیس مجلس به میر حسین در شب انتخابات! که البته لابد اشتباه لپی بوده و خبرها و اوامر را از بیت معظم له دیر به ایشان رسانده بودند! و خوب حقش هم بوده که سلولهای کهریزک به او نرسد و حق هم داشته بعد از افشاگری شیخ مهدی، همه را تکذیب کند!، آخر این یکی را دروغ نگفته بوده، چیزی از کهریزک و اوین به او نداده اند و بی خبرش گذاشته اند!، بیچاره بدبخت ... بگذریم!
در خبرها خواندم که سید محقق داماد در اعتراض به این محاکمات نمایشی مطالبی را گفته و از جمله اینکه گفته یکی از مراجع که از راه دور پیگیر اخبار هستند، بخشی از این نمایش تلویزیونی را دیده و گفته که این محاکمات ننگ قضای اسلامیست، و گفته ای کاش حداقل آن را پخش نمی کردند و .... تا حدودی قابل حدس بود که کدام مرجع چنین مطلبی را در اعتراض به این دروغ بافی ها گفته است، وقتی گفته "راه دور" یعنی در ایران نبوده و طبیعتاً باید در عراق بوده باشد و بزرگترین مرجع شیعه در عراق هم مشخص است که چه کسیست؛ با این حال نمی توانستم مطمئن باشم تا اینکه پس از گذشت مدتی در یک سایت خبری-تحلیلی این مطلب را از جانب آیت الله سیستانی خواندم، از آنجا که تا حدودی با استاندارد خبری آن سایت آشنا بودم احتمال دادم که علت این تاخیر در خبر این سایت ناشی از زمان حصول اطمینان و صحت این مطلب از جانب آیت الله سیستانی بوده است. کلیت مطلب و فضاحت این دادگاه های نمایشی برای هر شخصی که اندکی با سیره امیرالمومنین علیه السلام آشنا باشد، واضح است چرا که کلام ایشان بوده که بی ارزش بودن هر نوع اعترافی را در زندان و تحت فشار برای ما مشخص کرده است، از علمای داخل ایران هم خیلی ها بودند که علني یا غیرعلني به این محاکمات و کلاً اتفاقات بعد از انتخابات اعتراض جدی داشتند همچون منتظری، صانعی، بیات زنجانی، شبیری زنجانی، دستغیب شیرازی و تعدادی دیگر از مراجع مشهد و شهر های دیگر... مراجعی همچون سید صادق روحانی هم که ساکت بودند، اساسا از خیلی قبل نسبت به اصلیت این رژیم صحبت داشتند و حتی حصر خانگی کشیده اند چه برسد به این انتخابات یا مثلا شخص سبورچیان ابله. خلاصه برای فرستادن این مطلب استخاره کردم و آن را با پیامک برای دوستانم فرستادم. همچون قبل جوابهایی می آمد که "ببخشید، شما؟"! ... و یا شخصی از من دلیل و منبع خواست که برایش گفتم، اما از این میان جواب یکی از دوستان دبیرستانم برایم جالب بود او نوشته بود: "اگر اینها ننگ است پس چه ننگی بالاتر از اعتراف به گناه نکرده."!!!...البته این همه منطقش مرا کشته بود! اما خوب میدانستم که وقتی وجود شخص را شرک شخصیت پرستی بگیرد منطق که هیچ، چشمهایش کور میشود و گوشهایش کر، انتظار منطقی بودن از چنین شخصی وقت خود را تلف کردن است. در هر حال در جوابش گفتم که: یادت نرود هر موقع گالیله را دیدی به او حتما بگو ننگ بر تو! بحث با یکی دو پیامک دیگر پایان یافت تا اینکه، از جانب یک دوست و فامیل عزیز پیامک آمد که: "[دومي]، وحشی، بی ناموس و گرگ در لباس میش است. آیت الله شیرازی- عراق" این مطلب را چندی پیش در سایتی دیده بودم اما نتوانسته بودم فیلمش را دانلود کنم. فقط میدانستم گوینده شخصی است به نام شیرازی و حتی نمیدانستم او کیست!، فورا برای اینکه بتی که دوستم برای خود ساخته بود را بشکنم این پیامک را برایش فوروارد کردم. اثرش بسیار سریع بود! من از یک دوست قدیمی تبدیل شدم به... یعنی (سه نقطه!) که آخر تو دیگر چرا ... ! بحث ما تازه شروع شده بود. اول مرا متهم کرد که چرا چیزی را گفته ام که مطمئن نبودم و من برایش نوشتم که از کجا مطمئن است که من مطمئن نیستم!...سرتان را درد نیاورم... بحث ما ادامه داشت تا آنجا که صحبت از ولایت فقیه شد، که از من پرسید و گفتم نه! نه که به ولایت فقیه معتقد نیستم! با تعجب گفت که آخر مثل اینکه بگویی روزه را قبول ندارم و...! و من هم با تعجب بیشتر گفتم که پس مثل اینکه بگویی آیت الله سیستانی در حال حاضر و یا مرحوم خویی از مراجع گذشته روزه را قبول نداشته اند! آخر برادر من، تو با کدام استناد چنین حرفی را میزنی؟ این جناب دومی هر کسی که باشد معصوم که نیست. آیا قبول داری که ممکن است اشتباه کند؟ ممکن است گناه کند؟ ممکن است مرتکب ظلم شود؟ و آیا آنوقت هم تو میخواهی از او و ظلم و گناه او پیروی کنی؟! جواب خدا را چه می خواهی بدهی؟ در حالی که اکثریت مراجع گذشته و حال هم چنین چیزی را قبول نداشته و ندارند.
نمونه اش مرحوم سید محمد حجت کوه کمری که از ایشان نقل است روزی با حالتی ناراحت و متعجب بالای منبر می روند و در جمع حاضران در درس شروع میکنند به صحبت که:
« من بر شما ولایت دارم؟! منی که یک «ضَرَبَ زِیدٌ» از شما بیشتر میدانم، بر شما ولایت دارم؟!، دلیلی ندارم...» (1)
و یا آیت الله سیستانی از مراجع حاضر که خیلی وقت پیش زمان اشغال عراق به دست آمریکاییها در مصاحبه ای چنین گفته اند:
« ... انتخابات، فقط شأن سياسی ندارد بلكه دارای شأن اجتماعی نيز هست و شأن اجتماعی نيز همانطور كه اشاره كردم به حوزه فعاليتهای مرجعيت بر ميگردد و ما نيز به حكم برخورداری از مقام مرجعيت، خود را ملزم به ورود به اين مبحث ميدانيم و بر همين مبنا، انتخابات هم كه اصل و اساس فعاليت سياسی و حيات اجتماعی در هر جامعه و كشوری به شمار ميرود از خلال تجارب ملل مختلف كه از نظم سياسی و زندگی آرامی برخوردار بودهاند استخراج شده است. سلامت حيات سياسی وابسته به برگزاری انتخاباتی آزاد است كه مردم بتوانند از طريق آن خواست خود را مطرح كنند. نظر ما مبنی بر برگزاری انتخابات هم, اظهارنظری ابتدايی نبود بلكه آن را در پاسخ به استفتای تعدادی از مقلدانمان (رعاهمالله) و به حكم اينكه مرجع تقليد هستيم و نه رهبری سياسی، بيان كرد.
[سيستانی با رد تئوری ولايت فقيه گفت:] تأكيد من بر برگزاری انتخابات، ناشی از ايمان به حق "حاكميت مردم بر سرنوشت خويش" است و البته در اختيار نداشتن دليل برای "ولايت مطلقه فقيه" بدان معنا نيست كه ما بطور مطلق با سياست كاری نداشته باشيم بلكه اتفاقاً اگر سياستمداران برای مشورت به ما مراجعه كنند آنها را به حضور ميپذيريم...
[آيت الله سيستانی در ادامه همين مصاحبه يكبار ديگر ولايت فقيه را رد كرد و در پاسخ به سئوال تحريك آميزی كه با مضمون زير از وی شده بود: " برخی، شما را "مرجعيت ساكت و صامت" مينامند و مراجع مقابل شما را "مرجعيت ناطق و فعال" گفت:]
اين مسأله به اعتقاد يا عدم اعتقاد به ولايتفقيه بر ميگردد و ما از مكتبی هستيم كه به ولايتفقيه و تصدی شأن سياسی اعتقادی ندارد و در اين زمينه توضيح داديم و ميتوانيد برای اطلاع از آرای ما در اين مورد به طور مفصل به مبانی فقهی و اصولی ما مراجعه كنيد...»(2)
خلاصه صحبتها همچنان ادامه داشت تا آنکه متوجه شدم مشکل و گیر کار از کجا بوده است! از من پرسید که آیا آیت الله بهجت را قبول داری یا نه؟ گفتم حالا اصل سخنت را بگو، دوباره تکرار کرد و من همان پاسخ را دادم و در آخر گفت من خبر دارم، از قول آقای صدیقی (همینی که به تازگی امام جمعه تهران شده) که آقای بهجت در مورد دومی گفته که " از ایشان بهتر در حال حاضر برای رهبری وجود ندارد." !!! یاد سخن همان دوست جمعیتیم افتادم، همانی که قبل از انتخابات از جانب اولی سخنی را نقل کرده بود و خودش هم نمی دانست سند و مدرکش چیست! یادم می آید از او خواسته بودم که به من فقط بگوید که چه کسی چنین دروغهایی را در کله پوکش فرو کرده است!، و او چیزی نگفته بود. فکر کردم شاید این صدیقی یکی از همان دروغگویان بوده باشد که چنین خزعبلاتی را در کله این اهالی مخ less ده بالا میکنند. باز یاد سخن مهدی خزعلی افتادم که در سایتش از جانب مرحوم بهجت گفته بود که ایشان هر موقع مصباح یزدی را می دیده به او میگفته که میدانی فاصله میان یزدی و یزید فقط جابجایی یک حرف است! و مصباح به شوخی میگرفته!. مهدی خزعلی این را هم گفته بود که مرحوم بهجت معمولا سخنی را بیدلیل و به شوخی به کسی نمی گفته اند.... در هر حال با حیرت و تعجب فراوان در حالی که وقت افطار هم نزدیک میشد و باید سخن را قطع میکردم در جواب گفتم : برادر من، نه سیستانی و نه بهجت هیچ کدام معصوم و بدون اشتباه نیستند، اما بگذار حالا که دم افطار هم هست برایت حدیثی از معصوم بفرستم بلکه ... و او گفت بلکه هدایت شوم، خلاصه خداحافظی کردیم و این حدیث شریف را برایش فرستادم:
«کلّ راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يُعبَد من دون الله عزّوجل» امام صادق علیه السلام (3)
و چند روز بعد هم برایش فرستادم که:
«شخصيت ها را به حق بسنجيد، نه حق را به شخصيتها.» امام علی علیه اسلام
با این حال موضوع را رها نکردم و صحت مطلب منتسب به مرحوم بهجت و همینطور سخن منتسب به آیت الله شیرازی را از یکی از دوستانم که محقق حوزه است و ساکن قم پیگیری کردم، دیگر چیزی نمیگویم، نتیجه اش را خود بخوانید:
«به نام خدا
سلام و تحیت و عرض تبریک رمضان
آیت الله شیرازی که اخیراً سخنانی منتسب به او در سب و لعن [دومی] در نت پخش شده جناب سید مجتبی شیرازی است که برادر مرحوم سید محمد شیرازی (مرجع فقید) و سید صادق شیرازی (مرجع اخیر) میباشد و ساکن لندن است.
خاندان شیرازی که در کربلا ساکن بودند قبل از انقلاب در کمک به نهضت و تایید و حمایت [اولی] فعالیتهای متعددی داشتند و رابطه [اولی] با آنان برخلاف علمای نجف خیلی خوب بود با پیروزی انقلاب به ایران آمدند و در قم ساکن شدند متاسفانه دستهایی شیطانی موجب ایجاد اختلافاتی در این بین شد که طبعا بدلیل تمرکز قدرت در دست [اولی]، بر سر اینها رفت آنچه که نباید برود.
شاید بتوان اوج درگیری را در دوره ای دانست که مرحوم شریعتمداری توسط این نظام، لجنمال شد و مرحوم سید محمد شیرازی از این بابت اعتراض شدید کرد که ظاهرا موجب ایجاد حصر خانگی بر ایشان گردید. شکنجه های کثیفی درباره بعض منتسبان ایشان نقل شده که در اطلاعات بر آنان انجام گرفته و قضایای فراوانی هست که بماند نتیجتاً بسیاری شان از ایران رفتند که یک نمونه اش همین جناب سیدمجتبی است.
اما این سخنرانی مربوط به حالا نیست بلکه مربوط به واقعه ای است که چهارسال پیش در حرم حضرت معصومه(ع) واقع شد و هتک حرمتی که بر بانوان بیت شیرازی بر سر مزار پدرشان انجام شد در این سخنرانی، جناب مجتبی شیرازی با ذکر شاهد مثالهای جالب تاریخی، [دومی] را در حد شاه و صدام و عمر و ابولهب و امثالهم قرار میدهد و بلکه بدتر از بعضشان و گرچه روی بعض جملات و تعابیرش بنده حرف دارم و مقبولم نیست اما کلیت آنچه در آنجا آمده نسبتا قابل قبول است و با آنچه اخیرا از فتن ایران میبینیم تا حدی تایید میشود.
آن سخن منتسب به مرحوم بهجت، معارض دارد اصولاً سخنانی که به آن مرحوم نسبت داده میشود اینقدر زیاد و شایعات متواتر است که گاه از هر دو سخن یکیش در نفی چیزی و یکش در اثبات آن است و اصلا هم معلوم نیست کدام راست است و کدام دروغ مثلا در خلاف با این سخن، سخن دیگری از ایشان نقل شده که در جلسه ای با بعض دوستان قدیمیش ظاهرا در منزل یکی از علما، صحبتهایی شده از جمله درباره اینکه [دومی] همان دجال است و دلایلی هم ارائه شده! خدا میداند کدام راست و کدام دروغ است!
ضمناً شیخ کاظم صدیقی که از سالهای دور میشناسمش و اخیرا هم به امامت جمعه رسیده در نظر بنده و بعض دیگر از افراد مطلع، با الاغ برابر است از حیث فهم و علم و شعور فلذا نقل او اهمیتی ندارد...»
والسلام
پ.ن:
[1] این مطلب را خودم دو بار از زبان فرزند ایشان سید عبدالحسین حجت، که عموی مادرم می شوند، شنیدم.
[2] لینک مطلب.
[3]عنه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن أبيبصير عن أبيعبدالله عليهالسلام قال...(الکافى ج8 ص295ح452) در همين رابطه، روايتي ديگر از کتاب الغيبة (النعماني) نقل شده که متن آن، مشابه متن روايت قبلي است: «کلّ راية ترفع قبل راية القائم عليهالسلام فصاحبها طاغوت» (مستدرکالوسائل ج11 ص34)


